تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحيم

بسم الله الرحمن الرحيم

نفسم آغشته توست

 

هو الاخر

 

این مدعیان در طلبش بی خبرانند

آن را که خبر شد خبری باز نیامد

 

خدانگهدار

و این سروده را (که بخشی از نامه شعرگونه خطاب به امام عصر است) به رسم یادگاری می نویسم

شعری که حاصل غم هایم است از درد فهمیدن:

در این زمانه که هر مؤمنی یتیم شماست

که آب دیده مؤمن ز چشمه دل­هاست

در این زمانه که نغمه، نوای شیطانی است

و عشق ترجمه­ای از هوای نفسانی است

در این زمانه که دانش برای یک نام است

و نام مایه فخر و مقام و اکرام است

در این زمانه که ارزندگی به دارایی است

و راستی و شرافت ز عقل­کوتاهی است

در این زمان که تلاوت برای اموات است

و آن کلام مقدس برای خیرات است

کنون که قبله عالم گناهکارانند

و دسته­های محرم ترانه می­خوانند

طنین حزن علی در قنات پابرجاست

تمام  لحظه­های زمان ظهرعاشوراست

 ....

نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1391ساعت 17:27 توسط پريسا|

 

به نام خدا

فاما الیتیم فلا تقهر

در اندیشه یتیم بودن، رفتار خیلی والایی است.

یتیم مشکلات عدیده ای دارد: ۱. او محبت نمی بیند. ۲. مشکلات اقتصادی دارد. ۳. آموزش های اجتماعی و مذهبی دریافت نمی کند. ۴. اغلب آنها ارثی نمی برند. ۵. هادی طریق ندارند. ۶. در معرض تهدیدهای بیشتری هستند و...

در قرآن کریم به مراتب از کلمه یتیم نام برده شده است. این ایده در ذهنم شکل گرفته که میزان تقید ما به آموزه های قرآنی و دینی بیشتر جنبه فرهنگی دارد. یعنی برخی رفتارهای مذهبی بیشتر در جامعه شیوع پیدا می کند و برخی دیگر کمتر. در حالی که هر دو به یک میزان مورد تأکید آموزه های دینی هستند.

روزی که به سن تکلیف می رسیم به ما می گویند باید از این پس نماز بخوانی و حجابت را رعایت کنی. در سال های تحصیل در کتاب های دینی از نماز و روزه و حج و جهاد می خوانیم. اما هیچ وقت کسی نامی از یتیم نمی برد. حتی از حق سائل هم صحبت می شود. اما حق یتیم (هم از آن جهت که مشکل او فقط مالی نیست و اساس نیاز او معنوی است و هم از آن جهت که سائل نیست) در این مبحث نمی گنجد. با این وصف یتیم علاوه بر تمام موارد یاد شده در بالا، مظلوم هم هست. یعنی به او ظلم شده و حق او ادا نشده است.

از محدوده آموزه های معنوی و دینی که خارج شویم و به عرصه روانشناسی پا بگذاریم باز هم با این معضل مواجهیم. کتاب ها و نظریه های متعددی در خصوص شیوه های صحیح پرورش فرزندان به رشته تحریر در آمده است. اما هیچ نظریه ای در باب افرادی که کسی را ندارند تا آنها را پرورش دهد داد سخن نرانده است.

در قرآن کریم بیشتر از آن که از حج سخن به میان رفته باشد، از یتیم یاد شده است. حال اگر بخواهیم میزان به حج رفتگان را با شمار دلجویان از ایتام مقایسه کنیم به چه نتیجه ای دست می یابیم؟

شما ممکن است برای آن که فرزندت نمازخوان شود سالها روزی پنج مرتبه از او بپرسی که آیا نماز خوانده است یا نه. اما تکلیف یتیم چیست؟ او حتی ممکن است سالها از زندگی اش بگذرد و هیچ کس به او یاد ندهد که باید عبادت کند. شما ممکن است در خانواده ای بزرگ شده باشی که از روز تولد برای تحقق ازدواج صالحت دعا کرده و به تدارک مقدمات پرداخته اند. اما یتیم هیچ کس را ندارد که برایش دعا کند. یتیم هیچ کس را ندارد ... و اساساً واژه یتیم به معنای تنها است.

حالا وجداناً آیا فرزند شما از یتیم برتر است؟ آیا فرزند شما حق دارد آموزش های مناسب دریافت کند اما یتیم نه؟ چه بسا که یتیم به دلیل تنهایی هایی که کشیده است بیشتر برای دریافت تعالیم الهی آمادگی نشان دهد و همان چیزهایی را که به زور نتوانستی به دختر یا پسر خودت یاد بدهی او در هوا از شما بقاپد.

رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

أَتُحِبُّ أَن یَلینَ قَلبُکَ وَتُدرِکَ حاجَتَکَ؟ اِرحَمِ الیَتیمَ وَامسَح رَسَهُ وَأَطعِمهُ مِن طَعامِکَ یَلِن قَلبُکَ وَتُدرِک حاجَتَکَ؛
آیا دوست دارى نرم دل شوى و به خواسته ات برسى؟ به یتیم مهربانى کن و دست محبت بر سر او بکش و از غذایت به او بخوران، تا دلت نرم شود و به خواسته ات برسى.

 

نوشته شده در پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:40 توسط پريسا|

 

 

حضرت محمد (ص)


از دعاي مظلوم بترسيد، اگرچه (‌آن مظلوم) كافر باشد زيرا بين او و خداوند، هيچ حجابي نيست.

نوشته شده در یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:56 توسط پريسا|

 

به نام خدا

چرا یک مرد مسلمان باید وارد استخر مختلط شود؟

اگر دین نداری...

مگر نمی دانستی حضور در چنین اماکنی برای یک دیپلمات ممنوع است؟

چرا اگر نمی توانی خودت را کنترل کنی می روی استخر؟

حالا که رفتی...

چرا به فکر آبروی دیپلماتیک خود و آبروی کشورت نبودی؟

 

نوشته شده در ششم اردیبهشت 1391ساعت 17:7 توسط پريسا|

 

به نام خدا

به عنوان یک جوان همواره به راه صحیح زندگی می اندیشم. راهی که اگر مشیت الهی بر آن بود که به پیری برسم، وقتی به گذشته خود و مسیری که پیموده ام نگاه خواهم کرد، راضی باشم و توشه ای از سال های زندگی ام که نعمتی الهی بوده برگرفته باشم. (ان شاء الله تعالی) در این زمینه بررسی هایی در مسیر زندگی انسانهایی داشته ام که از حیث شخصیت و اعتقاد٬ انسان های سالم و شریفی هستند و سالهای جوانی خود را نیز پشت سر گذاشته اند. آنها به رغم داشتن زندگی های هدفمند و با برنامه و زحمات و پشتکار فراوان خود، اکنون که چشم انداز آتی آنها پیری و کوچیدن به دیار باقی است، از دستاوردهای خود رضایت ندارند.

نمونه ۱: خانواده ای را می شناسم که ۱۳ سال به منظور کسب اقامت دائم در ایالات متحده سفرهای متعددی به این کشور داشتند و به قول خودشان هزینه های مادی و معنوی زیادی در این مسیر متحمل شدند. اکنون که به هدف خود نائل شده اند، هرگز حاضر نیستند به آن جا مهاجرت کنند و حاضر نیستند فرزند خود را برای تحصیل (دست کم تا پایان مدرک کارشناسی ارشد) به آن کشور بفرستند. ایشان می گویند: اگر به گذشته برمی گشتیم به هیچ وجه چنین اقدامی نمی کردیم.

نمونه ۲: فردی را می شناسم که مدرک دکترا دارد. او صاحب یک مقام بسیار خوب است و تجارب و موفقیت های بسیار خوبی کسب کرده است. با این حال وی می گوید: سال های زندگی ام را در طلب چیزی گذراندم که هیچ دستاورد معنوی برایم نداشت. اکنون اگر به گذشته بر می گشتم هرگز برای خواندن دکترا اقدام نمی کردم. ترجیح می دهم یک چوپان باشم و در کنار خدمت به خلق، عبادت کنم.

با بررسی این موارد به یاد قصه زیبا٬ پرعبرت و خواندنی "در تکاپوی معنا" اثر "ترینا پالاس" می افتم. آنجا که کرم ها با قرار گرفتن بر روی یکدیگر ستونی عظیم ساخته بودند. هر کرم تلاش می کرد تا به بالای آن ستون عظیم برسد تا ببیند آنجا چه خبر است و برای رسیدن به نوک ستون بسیاری از همنوعان خود را تلف می کرد. اما در نهایت وقتی به آن بالا می رسید می دید که هیچ خبری آنجا نیست. آن وقت بود که در اثر تکان های حاصل از لایه های زیرین کرم ها که می کوشیدند به ردیف بالا برسند٬ از آن بالا پرتاب می شدند و جان می باختند. 

خانمی را می شناختم بسیار شریف٬ کوشا و مومن که سال گذشته به رحمت خدا رفت. از آنجا که همانطور که در سطر اول نوشتم، جویای راه صحیح هستم٬ روزی از ایشان خواستم که از تجربیات خود چیزی به من بیاموزد. ایشان دو نکته طلایی به من آموختند. از آن دو نکته٬ موردی که در این نوشتار مناسبت می یابد٬ آن بود که گفتند: بدان که در این جهان هر چه پر زرق و برق است و جلوه ای چشمگیر و فریبنده دارد٬ آن٬ پوچ است و اصالت ندارد.

حاصل این نوشتار٬ حاصل تمام بررسی های من است که آن را با شما سهیم می شوم: این زندگی پلی است به سوی ملاقات با باری تعالی. به گونه ای از این پل بگذر که در انتها با شوق سرافرازی و در حالی به ملاقات خداوند بروی که پسندیده او باشی. و آن زمان که تمام لهو و لعب زندگی واقعاً به شکل اسباب بازی و شیئی پوچ درآمد (همان زمان که پرده ها کنار می رود و پوچی دنیا عریان می شود)٬ با افتخار به خدایت بگویی: بنده ات سرافراز شد.

ترینا پالاس هم به ظرافت به پروانه هایی اشاره می کند که از بالای ستون کرم ها مشاهده می شدند. آنها همان انسانهای صبوری هستند که مسیر الهی را در پی می گیرند. مسیری که صبر می طلبد و ایمان.

برای پیمایش این مسیر نیز خداوند چراغی برای ما فرستاده است که همانا قرآن و معصومین هستند و نیز راهکارهایی؛ استعینوا بالصبر و الصلاه٬ و دلگرمی هایی؛ فان مع العسر یسری٬ و اندررزهایی؛ فاذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب.

با این دید زندگی معنا می یابد و همه تلاش های ما رنگ عشق به خود می گیرد. رنگ خدا...

پی نوشت: این نوشتار به هیچ وجه اهدافی چون تحصیلات عالیه و مهاجرت را تقبیح نمی کند. بلکه تأکید بر قداست آرمان و طریق است.

 

 

نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1391ساعت 21:44 توسط پريسا|

 

به نام خدا

این یک سؤال اساسی است.

لطفاً نظر خود را بنویسید.

همه پیامبران در منطقه خاورمیانه مبعوث شده اند.

پس تکلیف بومیان آمریکای لاتین چیست؟ آنان که در یک قبیله سرخپوستی متولد می شوند و به دلیل شرایط خود تحصیلات عالیه هم نمی توانند داشته باشند که در نتیجه آن به حقیقت دست پیدا کنند. میلیون ها انسان در چنین شرایطی زندگی می کنند و بدون ذره ای امکان درک وجود خداوند از دنیا می روند.

از منظر الهی آیا این مردمان نیازمند هدایت نیستند؟ آیا بت پرستیدن اعراب جاهلیت بستر مبعوث شدن یک پیامبر بود و سرخپوستان چون بت نمی پرستیدند ذهنشان آمادگی پذیرش و درک خالق را ندارد؟

اگر نتیجه بگیریم که این سنت و خواست الهی است و همانطور که برخی فقیر و برخی غنی، برخی سالم و برخی بیمار زندگی می کنند، نعمات معنوی هم تقسیم یکسانی نداشته است، پس آیا رسیدن به تعالی و باور و درک ایمان، یگانه مسیر تعالی انسان در زندگی نیست؟

نوشته شده در بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 14:24 توسط پريسا|

 

به نام خدا

پرسش: آیا دین چراغ هدایت انسان است یا آن که خط مشی صحیح زندگی است؟

فرضیه: تصور کنید که (به جز معصومین) انسان کامل در زمین وجود داشت. به این صورت که همه انسان ها یا انسان کامل بودند و یا به مرور کامل می شدند. در این صورت آیا دین وجود داشت؟

در صورت تحقق فرضیه بالا واضح است که دین به صورت امری وحیانی بر انسان نازل نمی شد و انسان ها خود از دین (به صورت فطری یا اکتسابی واجب الوجود) بهره مند بودند.

زندگی بزرگان دین نظیر حضرت ابراهیم علیه السلام و حضرت محمد صلوات الله علیه و امامان معصومین که انسانهای کامل بودند حاوی این پیام است که دینداری خط مشی اصلحی است که خداوند متعال برای انسان در نظر گرفته است. دین اگرچه چراغ هدایت نیز است اما در صورت مهتدی بودن و یا نیل به منزل مقصود کاربرد اصلی آن که خط مشی صحیح زندگی است محقق می شود.

بنابراین دین برای انسان گمراه (همگی انسان ها به جز اولیای خاص خدا) در ابتدا نشان دادن راه از چاه است (صراط مستقیم) ولی ذات و فلسفه وجودی آن الگوی صحیح زندگی است. نه اینکه خط مشی دینداری سنت پیامبر خاصی باشد بلکه الگوی صحیح زندگی است که با توجه به قوانین حاکم بر نظام آفرینش٬ رستگاری انسان در آن است. پیامبران نیز با علم لدنی خویش به این خط مشی صحیح آگاه بودند و اجرای این امور توسط اولیای خدا به سنتی برای پیروی تبدیل شد.

نظر شما چیست؟

نوشته شده در هفتم فروردین 1391ساعت 11:20 توسط پريسا|

 

«یا رب»

کاش رفتار ما با دیگران فارغ از موقعیت آنها باشد.

اگر با کودک پنج ساله ای سخن می گویی یا رفتاری داری طوری باشد که وقتی او به سن اکنون تو رسید و به اعمال و رفتارت فکر کرد آن را تایید کند.

اگر با جوانی ۲۵ ساله رفتاری داری طوری باشد که وقتی او ۴۰ ساله شد نگوید چه ناجوانمردانه از خامی من سوء استفاده کرد.

اگر با سالمندی رفتاری داری طوری باشد که وقتی به سن او رسیدی نگویی در حق او کوتاهی کرده بودم.

کاش مومنانه همه را چون خود ببینیم و به انسان ها همانطور بیاندیشیم که به خود.

کاش همه انسان ها را بندگان خداوند ببینیم ...

چه بسیارند انسانهایی که رفتاری با جوان ها دارند که آن را برای فرزندان خود نمی پسندند.

چه بسیارند انسانهایی که در جهل خود فرو رفته و خود را به صراط مستقیم می دانند٬ غافل از آن که...

نوشته شده در بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:20 توسط پريسا|


به نام الله

باری تعالی در حدیث قدسی می فرمایند:

من شش چيز را در شش جا قرار دادم، ولي مردم آن را در شش جاي ديگر طلب مي كنند وهرگز به آن نميرسند:
من علم را در گرسنگي قرار دادم ، ولي مردم آن را در سيري دنبال مي كنند.
من عزت را در نماز شب قرار دادم ، ولي مردم آن را در دستگاه سلاطين مي جويند.
من ثروت را درقناعت قرار دادم ، ولي مردم آن را در كثرت مال طلب مي كنند.
من استجابت دعا را درلقمه حلال قرار دادم ، ولي مردم آن را در قيل و قال دنبال مي كنند.
من بلند مرتبگي را درتواضع قرار دادم ، ولي مردم آن را درتكبر مي طلبند. 
من راحتي را در بهشت قرار دادم ، ولي مردم آن را دردنيا طلب مي كنند.

نوشته شده در نهم اسفند 1390ساعت 21:46 توسط پريسا|

 

«من أصعد إلی الله خالص عبادته، أهبط الله إلیه أفضل مصلحته»

كسی كه عبادت خالصانه اش را به سوی خدا بالا بفرستد، خداوند بهترین مصلحتش را به سوی او فرو خواهد فرستاد.

نوشته شده در ششم اسفند 1390ساعت 21:39 توسط پريسا|

به نام خدا

این که می گویند آمریکا شیطان بزرگ است راست است. به باور بسیاری از افراد این جمله جمله ای سیاسی است که اقتضای منافع ملی یا منطقه ای آن را به وجود آورده است.

اما «آمریکا شیطان بزرگ است» پیش از هر چیز جمله ای اعتقادی است.

اگر زنی بخواهد به آمریکا برود و در آن جا فیلمی را بسازد یا در آن ایفای نقش کند که حجاب را تبلیغ می کند آیا به او اجازه می دهند؟

اگر زنی بخواهد عریانی خود را در یک فیلم به نمایش بگذارد چطور؟

و حالا این آمار تکان دهنده:

روند افزایش فساد در آمریکا به گونه‌اي است كه هر سال در آمریکا ۱۳ هزار فیلم هرزه‌نگاري تولید می‌شود و هیچ بخش یا نهادی در امر کنترل و نظارت اين صنعت وجود ندارد. بر پایه‌ی گزارش سايت اينترنت فيلتر ريويو، عایدی جهان غرب در سال ۲۰۰۶ از محل هرزه‌نگاري و نمايش‌هاي مستهجن شامل اتاق‌های پخش فیلم در هتل ها، باشگاه‌ها و صنايع مرتبط با امور جنسي نامشروع و صنعت رو به گسترش الکترونیک آن، ۹۷ میلیارد دلار بوده است. این عایدی، با درآمد شرکت‌های پیش‌رو در امر فنآوری مانند «مایکروسافت»، «گوگل»، «آمازون»، «ئی بِی»، «یاهو»، «اَپِل»، «نت فلیکس» و «ارث لینک» برابری می‌کند. فروش سالانه در آمریکا حدود ۱۰ میلیارد دلار یا حتی بالاتر تخمین زده می‌شود. به عنوان مثال، «جنرال موتورز»، صاحب شبكة تلویزیونی ديركت است و نزدیک به ۸۰ درصد دلارهای صرف شده توسط کاربران و مصرف کنندگان صنعت هرزه‌نگاري را عايد خود مي‌نمايد. در عصر حاضر حداقل ۹۰۰ سینما مختص به فیلم‌های مستهجن در آمریکا دایر است و بیش از ۱۵۰۰ کتاب‌فروشی، کلوپ فیلم‌ها و مجلات مبتذل را خرید و فروش می‌کنند و این تعداد حتی ۳ برابر غذا خوری‌های معروف مک‌دونالد است. مشخص است که آمریکا رتبه‌ی اول را در ساخت و تولید موارد فساد و فحشا به خود اختصاص داده است.   

پانوشت:

برای اطلاعات بیشتر در این خصوص بنگرید به:

گزارش ویژه مشرق/ بحران سقوط اخلاقی آمریکا به روایت آمار ، ۱۱ دي ۱۳۹۰

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/84029

 

نوشته شده در سوم بهمن 1390ساعت 21:27 توسط پريسا|

بسم الله االرحمن الرحیم

قل رب زدنی علما

سلام

به تازگی سه کتاب مذهبی بسیار غنی خریده ام که آنها را به دوستان علاقمند معرفی می کنم.

۱. کتاب آه

این کتاب بازخوانی مقتل حسین ابن علی علیهما السلام است. این کتاب طراحی جلد زیبایی دارد و ویرایش یاسین حجازی است. کتاب آه یک گاهشمار تاریخی است که از مرگ معاویه آغاز می شود. صفحه ۴۰۹ این کتاب که به شهادت شهید مظلوم امام حسین علیه السلام اختصاص دارد در کاغذی به رنگ خون به چاپ رسیده است.

۲. طوبای محبت جلد ۶

همانطور که می دانید مجموعه سخنرانی های حاج محمد اسماعیل دولابی در کتاب های طوبای محبت منتشر شده که ۵ شماره از آن پیشتر چاپ و نشر شده بود. به تازگی جلد ششم نیز منتشر شده که از "علم بدون تعلیم" و "مصافحه با خدا" و چند آموزه تعالی بخش دیگر می گوید.

۳. نماز کلید حل مشکلات (۵۰۰ نماز مستحبی)

این کتاب عالی توسط احمد تقدسی نیا گردآوری شده و کیفیت ۵۰۰ نماز مستحبی را شرح می دهد. کتاب یاد شده مشتمل بر ۴ فصل ذیل است:

- نمازهای هدیه ۱۴ معصوم

- نمازهای ماه های قمری

- نمازهای روزهای هفته

- سایر نمازهای مستحبی

 

نوشته شده در بیست و هفتم دی 1390ساعت 20:4 توسط پريسا|

به نام الله

امام سجاد صلوات الله علیه می فرمایند:

حق بزرگ‏تر خداوند این است كه او را بپرستى و چیزى را با او شریك نسازى، كه اگر خالصانه چنین كنى، خداوند كار دنیا و آخرتت را كفایت مى‏كند و آنچه را دوست دارى برایت نگه مى‏دارد.

نوشته شده در دوازدهم دی 1390ساعت 21:10 توسط پريسا|

به نام الله

امام محمد باقر عليه السلام می فرمایند: اگر خواستي بداني كه در وجودت خير و خوشبختي هست يا نه، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست داري و از اهل معصيت و گناه ناخوشايندي، پس در وجودت خير و سعادت وجود دارد و خداوند تو را دوست مي دارد. ولي چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشايند باشي و به اهل معصيت عشق و علاقه ورزيدي، پس خير و خوبي در تو نباشد و خداوند تو را دشمن دارد و هر انساني با هر كسي كه به او عشق و علاقه دارد محشور مي گردد.


 

نوشته شده در پنجم دی 1390ساعت 22:52 توسط پريسا|

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر بخواهیم خالصانه باید و نبایدهای قرآن را به کار بندیم باید:

 نمازهای یومیه را بخوانیم٬ روزه های واجب را بگیریم٬ صادق باشیم٬ غیبت نکنیم٬ ربا نخوریم٬ زنا نکنیم٬ نماز شب بخوانیم٬ حق ذوی القربی و یتیمان و مسکینان و در راه ماندن را ادا کنیم، گوشت خوک و مردار نخوریم، حجاب داشته باشیم٬ حج را به جا آوریم٬ زکات بدهیم٬ کبر نورزیم و حساب حلال بودن سکه سکه از اموالمان را داشته باشیم و...

مطالعات و مشاهدات اینجانب نشان داده است که اگر انسانی بخواهد به تمام آموزه های قرآن پایبندی داشته باشد تمام روزش صرف مراقبات او خواهد شد٬ به طور واضح تر می توان گفت که یک گذران روزگار به طریق عرفای اسلامی که حتماً دوستان وصف ایشان را شنیده اند و شرح زندگانی اشان را مطالعه کرده اند.

ولی چرا فقط آن بزرگواران آنگونه بودند مگر ما مسلمان نیستیم؟ گویی مسلمانی را فقط در نمادهای آن خلاصه کرده ایم: نماز و روزه و حجاب و حج... اما آنچه درونی است و خیلی آشکار نیست را چندان جدی نگرفته ایم و همچنان غیبت می کنیم و ...

 باید دلمان را مسلمان کنیم.

 

 

 

نوشته شده در بیست و دوم آذر 1390ساعت 20:16 توسط پريسا|

 

بسم الله الرحمن الرحیم

                 کودک که بودم، عزاداری آقا امام حسین علیه السلام را ابراز غم و ماتم مردم برای از دست دادن عزیزی می دانستم، امامی که عزیز بوده و این همه عاشق داشته و مردم برای ایشان عزاداری می کنند. اما این عزاداری افزون بر آن که به سبب از دست دادن عزیزی باشد ریشه در حسرت مردم از نشناختن حقانیت ایشان دارد. مردم آه و واویلا دارند از آن جهت که در جهل بودند. زمانی که مردم  از شهادت امام حسین علیه السلام مطلع شدند بر جهل و بی اعتنایی خود آگاه شده و دسته عزاداری به راه انداختند و این نوع عزاداری سنتی شد که از آن زمان تا به حال باقی مانده است. در واقع با شهادت امام حسین علیه السلام مردم به خود آمدند. هر عاشورا نیز ما به سبب جهل خود می گرییم که حق ایشان و سایر امامانمان را نشناختیم و کاش هر عاشورا برای ما تلنگری باشد تا بیدار شویم از خواب جهالت ان شاء الله تعالی. 

نوشته شده در چهاردهم آذر 1390ساعت 17:13 توسط پريسا|

به نام خدا

امام علی علیه السلام می فرمایند:

ای مردم بدانید که تکمیل شدن و کمال دین شما در یادگیری علم دینی و الهی و عمل به آن است. بدانید یادگیری علم دینی بر شما از به دست آوردن و تحصیل مال لازم تر است زیرا مال و روزی از جانب خدا میان شما تقسیم و تضمین گشته ولی علم دینی نزد اهلش نگه داشته شده و شما مامورید که آن را از اهلش طلب نمایید پس جویای آن باشید.

نوشته شده در دهم آذر 1390ساعت 20:50 توسط پريسا|

بسم الله الرحمن الرحیم

امام حسین (ع) در هنگام سفر به کربلا فرمود: راستیِ این دنیا دگرگونه و ناشناس شده و معروفش پشت کرده، و از آن جز نمی که بر کاسه نشیند و زندگی ای پست، همچون چراگاه تباه، چیزی باقی نمانده است. آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی گردد؟ در چنین وضعی، مؤمن به لقای خدا سزاوار است و من مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز هلاکت نمی بینم. به راستی که مردم بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آنهاست و مادام که برای معیشت آنها باشد، پیرامون آن اند، و وقتی به بلا آزموده شوند، دینداران اندک اند.

 

نوشته شده در پنجم آذر 1390ساعت 21:0 توسط پريسا|

به نام خدا

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می شود

و به قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می شود

و به قدر دل امیدواران گرم می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

بی برادران را برادر می شود

بی همسرماندگان را همسر می شود

عقیمان را فرزند می شود

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از اندیشه خلاف

و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک

و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید

از ناجوانمردی ها

ناراستی ها

نامردمی ها

چنین کنید تا ببینید که خداوند

چگونه بر سر سفره شما

با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

و بر بند تاب با کودکانتان تاب می خورد

و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید

 که در خدایی خدا یافت نمی شود

که به شیطان پناه می برید

که در عشق یافت نمی شود

که به نفرت پناه می برید

که در سلامت یافت نمی شود

که به خلاف پناه می برید

و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید

که انسانیت را پاس نمی دارید؟

 

«ملاصدرای شیرازی علیه رحمه»

نوشته شده در بیست و ششم آبان 1390ساعت 13:27 توسط پريسا|

 

کسی که نسبت به دنیا بی رغبت شود و از ذلت دنیا بی تابی نکند و در مقامات دنیا جدیت نکند خداوند متعال او را بدون هدایت مخلوقین هدایت خواهد کرد و بدون تعلیم دیگران به او خواهد آموخت و حمکت را در قلبش استوار و بر زبانش جاری می سازد.

نوشته شده در هجدهم آبان 1390ساعت 19:44 توسط پريسا|

 

امام باقر علیه السلام می فرمایند:

چه بسا شخص حریص بر امری از امور دنیا، که بدان دست یافته و باعث نافرجامی و بدبختی

او گردیده است  و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسیده،

ولی به وسیله آن سعادتمند گردیده است.

نوشته شده در سیزدهم آبان 1390ساعت 13:7 توسط پريسا|

 

به نام خدا

سلام

ضمن تشکر از مدد فکری شما در یافتن بهترین هدیه معنوی انسان به خود٬ نتیجه گیری به دست آمده آن است که هدیه معنوی انسان به خودش بسته به شرایط وی و حالات روحی او متفاوت است. گاهی یک زیارت یا یک نماز می تواند هدیه ای بسیار مطلوب باشد و گاهی ممکن است انسان در شرایطی باشد که توبه برایش بهترین هدیه باشد. ترک یک عادت ناپسند یا تصمیم بر انجام یک مستحب نیز مواردی هستند که همانطور که یاد شد بسته به درجه تعالی فرد می تواند هدیه ای ناب و رهگشا باشد. بنابراین هدیه معنوی بدون تردید طلبیدن خیر است. استمرار در این ره ان شاء الله با یاری خداوند برای شما و من میسر گردد.

نوشته شده در سی ام مهر 1390ساعت 20:44 توسط پريسا|

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

به نظر شما معنوی ترین هدیه ای که یک انسان می تواند به خود بدهد چیست؟

نوشته شده در یازدهم مهر 1390ساعت 19:2 توسط پريسا|

 

                محبتم را برای کسانی که بر من

                   

                  توکل می کنند واجب کردم.

نوشته شده در بیست و ششم شهریور 1390ساعت 21:22 توسط پريسا|

 

به نام الله

ته ته کار را که می گیری٬ وقتی به انتهای تمامی داشتن های مادی و معنوی می نگری

وقتی که خدا هر چه خواستی به تو داد

آن وقت

می بینی که امنیت ثروت نیست

امنیت آغوش پدر یا همسرت نیست

امنیت سقف نیست نان نیست

امنیت شغل خوب و جایگاه اجتماعی نیست

امنیت پناه است

و پناه فقط خداوند است.

و بعد می بینی که تمام لحظه های دعا و توکل٬ اوج خوشبختی تو بوده است.

بله اوج خوشبختی ثروتمندترین و فرهیخته ترین و زیباترین انسان٬ همان لحظه های توکل اوست. لحظه های پناه بردن و احساس خوب در پناه الهی بودن...

لحظات خوبتان بیشتر باد.

نوشته شده در شانزدهم شهریور 1390ساعت 19:5 توسط پريسا|

بسم الله الرحمن الرحیم

مفهوم جدیدی در ذهنم نقش بسته است: تفاوت عشق و ولایت.

ولایت از عشق برتر است زیرا عشق را نیز در برمی گیرد. عشق زیرمجموعه ولایت است. وقتی ولایت را می پذیری سرسپردگی داری و این سرسپردگی در صراط مستقیم است. عشق٬ شور است و خواهش و الزاماً به صراط مستقیم نیست اگرچه در موارد بسیاری در صراط مستقیم واقع است.

عشق به امام حسین بسیار زیباست اما زمانی که این عشق انسان را به ولایت امام حسین برساند٬ او رستگار شده است. عاشق امام حسین، او را یاد می کند٬ او را زیارت می کند٬ نام او را بر فرزندش می گذارد و رفتار و کردار او را تحسین می کند و می کوشد مانند او عمل نماید. اما آن کس که ولایت امام حسین را پذیرفته باشد دیگر از خود اختیاری ندارد. تصمیم او همان امر ولی است. ولایت از شدت محبت حاصل می شود و سبب می شود که فرد عنان اختیار را به دست ولی خود بسپارد. پذیرفتن ولایت امام حسین علیه السلام یعنی که ایشان سرپرست ما باشند. و سرپرست بسیار از محبوب مفیدتر است. آنکه ولایت را پذیرفته نمی کوشد تا رفتار محبوب را سرلوحه عمل خود قرار دهد تا به رنگ او درآید بلکه بدون شک و با ایقان کامل پیروی ولی خود را می نماید و می داند که همواره و در تمام مراحل به این تابعیت بی چون و چرا احتیاج دارد.

ولایت یعنی خداوندا من سر به آستان تو سپرده ام...

ولایت یعنی ای محمد که درود خدا بر تو و خاندانت باد٬ من آن چیزی را می پسندم که شما بر من پسندیده ای.

ولایت یعنی ای فاطمه زهرا سلام الله٬ من عنان زندگی ام را در دست هدایت شما می سپارم.

عشق بالذات مشروط است به اثبات خوب بودن. اما مؤمن که ولایت را می پذیرد دیگر چشمانش را می بندد زیرا تردیدی در عصمت ولی ندارد. یاران موسی علیه السلام سی روز دوری را تاب آوردند اما زمانی که وعده او با خداوند ده روز افزایش یافت٬ حب آنان از بین رفت زیرا گمان کردند که موسی در وعده خود استوار نبوده است. پس عشق آنها مشروط بود بر دوام دیدگاه مثبت ایشان از موسی. در صورتی که اگر ولایت موسی را پذیرفته بودند حتی اگر موسی علیه السلام نزد قوم خود بازنمی گشت نیز بر سر پیمان خود با او می ماندند و ایقان داشتند که او خلف وعده نکرده است.

و نکته حیاتی ولایت که نشان دهنده لطف الهی است آن است که ولایت حاصل نمی شود مگر آنکه توأم با شدت محبت باشد. الحمدالله رب العالمین.

نوشته شده در پانزدهم شهریور 1390ساعت 21:51 توسط پريسا|

 

به نام الله

دینداری و تمسک به باورهای معنوی٬ ورود به عرصه فراباور ارزش های مادی است به گونه ای که التزام و پایمردی در این راه و مداومت به آموزه ها و اندیشه های مذهبی در گذر دوران٬ بی تردید در نگاه فرد فارغ از این اندیشه و باور٬ عجیب و غیرضروری است. واقعیت آن است که شخص فارغ از اندیشه دینی٬ نه تنها تمایلی به باور مذهب ندارد بلکه هیچ نظر و دیدگاهی نیز در این خصوص ندارد و به دین به عنوان مکتبی از مکاتب بشری یا علمی از علوم یا مشغولیتی از مشغولیت های بشری می نگرد که وی تمایلی به آن ندارد. از این رو٬ آموزش اندیشه مذهبی به کودکان در نظر این افراد به منزله شستشوی مغزی دادن و نافی اصل دموکراسی است.

شخصی که دل در معنویت ندارد٬ در عَجَب است از باور یک دیندار به جمله ای و پایمردی وی در صراطی که سراسر صبر و گذشت است. یک فرد مقید به باورهای دینی و عالم معنویت٬ به سبب باورهایش موجب شگفتی است. سلامی که برای امامی می فرستد٬ باور به ظهور یک منجی (که امروزه شدت این عجیب بودن چنان بالا گرفته که به اسباب مسخره نمودن سیاستمداران غربی تبدیل شده است.)٬ شکیبایی در پاکدامنی و زیارت قبور و...تمامی اعمالی است که در باور یک فرد فارغ از اندیشه دینی (که حتی ممکن است خداباور باشد اما راهی به دین نیافته باشد)٬ موجب شگفتی و بیهوده انگاری است.

حقیقت امر آن است که بدون برخورداری از بارقه معنویت٬ شرح فواید اعمال مذهبی نیز برای شخص فارغ از اندیشه دینی عبث جلوه گر نموده و یا وی می تواند (به درستی) مدعی شود که راه های دیگری را برای نیل به مقاصد مزبور  (نظیر آرامش و سلامتی) می شناسد. (البته منظور مقاصد مادی دین است. مقاصد معنوی دین٬ بالاصاله مورد شگفتی ناباورانند.)

بی تردید معنویت و تمسک جستن به آن٬ عجیب است. و همان است که پیامبران تنها می ماندند٬ که بنا به روایات تنها سه تن به ایوب علیه السلام ایمان آوردند٬ که موسی علیه السلام بارها و بارها گرایش قومش را به ناباوری مشاهده کرد و ...

گام نهادن در مسیر معنویت و پایمردی در این راه بی تردید با شگفتی زمانه همراه است. رسالتی که انسان بر دوش می گیرد تا دیندار زمان خود باشد... دیندار حقیقی بودن در عصر حاضر بسیار دشوار است و به زعم یکی از دوستان٬ رسالتی پیامبرگونه است. در این راه شکیبیدن٬ موجب حیرانی است.

نوشته شده در بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 15:36 توسط پريسا|

 

 

 

ماه خوب رمضان می آید.

نوشته شده در نهم مرداد 1390ساعت 22:19 توسط پريسا|

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

بالغ بر شش میلیارد انسان بر روی کره خاکی زندگی می کنند. و این کره خاکی که انسان گاه آن را جهان می خواند خود ذره ای بسیار ریز در یک دنیای لایتناهی است که درک ابعاد و گستردگی آن از ذهن بشر خارج است. بر روی این سیاره بسیار بسیار کوچک، در این برهه زمانی، بالغ بر شش میلیارد انسان زندگی می کند. میلیاردها میلیارد انسان پیش از این بر روی این سیاره زیسته اند و از آن رفته اند؛ اگرچه اجزای جسمشان اسیر خاک این سیاره مانده، اما بخش متعالی وجودشان هیچ وابستگی به این خاک نداشته و به فضای دیگری از این لایتناهی ناشناخته کوچ کرده است.

چرخه زمینی انسان که همانا تبدیل انرژی مادی از اسپرم و تخمک به نطفه و سپس انسان و پس از آن خاک و ... می‌باشد، در علوم طبیعی به وصف آمده است. اما چرخه متعالی حیات انسان که همانا روح می باشد، در علوم زمینی نگنجیده است. روح انسان برای زیستن در این کره خاکی از ابزار خاکی جسم بهره جسته تا سفری را در این سیاره تجربه نماید. امکان حضور و زیستن در این خاک تنها با تولد میسر است؛ آری تنها با درآمدن در قالب گوشت و استخوان انسانی. بدون شک روح آگاه است از این سفر و می داند که رجعتی خواهد داشت...

بالغ بر شش میلیارد انسان در این کره خاکی زیست می کنند و هر یک آنچه را بیش از هر چیز در حیات خود درک و حس خواهد کرد، تنها خویشتن خویش است. و هر انسان تنها برهه ای از زمان را در سیاره زمین درک خواهد کرد، تنها جزئی کوچک را؛ دامنه ای زمانی به نام عمر.

جسم درگیر طبیعت است. همچون خزان و بهار. جسم رشد می کند و سپس پیر می شود. حتی تولد نیز رشدی جسمانی است؛ شکل گیری نطفه، بخشی از طبیعت است. لیکن روح فارغ از طبیعت است. خزان و بهار نمی شناسد. رشد فیزیکی را تجربه نمی کند. روح تولد ندارد. روح خلق شده است. و زمان آن، آغاز خلقت بوده است. تولد برای روح تنها تجسد است.

روح با جسم به زمین می آید و در این دنیای مادی محصور می گردد و هرچه دریافت و درک خواهد کرد، توأم با تجربیات مادی و جسمانی اوست؛ از درد جسم رنج می کشد، از لذات زمینی به شوق می آید... و چه خوش می نویسد میگل د. اونامونو که « از برکت عشق است که در می یابیم روح هم بهره ای از جسم دارد.» (اونامونو)

جستجوی کمال که بسته به تفکر و جهان بینی افراد متفاوت است، او را به تکاپویی وا داشته که همانا مایه پیشرفت نوع بشر در عرصه های مختلف علم، تکنولوژی، رفاه، عرفان الهی و ... است.

بی گمان وعده ملاقات پروردگار در دین، نوید از والاترین میل بشر است. انسان که به انحاء مختلف، آگاهانه و ناآگاه همواره می کوشد تا به سطح بالاتری از ارزش های مادی و معنوی نائل شود، در راه ارتقای داشته ها یا بودن خود، کمال را می‌جوید. آری داشتن یا بودن بدان سان که اریک فروم در کتابی به همین نام از آن سخن می گوید، دو منش متفاوت بشری است که او را به تکامل داشته ها یا تکامل وجود خویش وامی دارد.

«مسأله داشتن در برابر بودن به طوری که بودن علی البدل داشتن قرار گیرد برای شعور عام یا فهم عادی چندان جذبه‌ای ندارد. چنین به نظر می رسد که داشتن یک پدیده عادی زندگی است: ادامه زندگی مستلزم داشتن لوازمی است. به علاوه برای آن که از اشیا و لوازمی لذت ببریم، باید آن‌ها را داشته باشیم. در فرهنگی که هدف غایی آن داشتن است... چنین می نماید که جوهر بودن، داشتن است و اگر کسی چیزی ندارد، چیزی هم نیست.» (اریک فروم٬ داشتن یا بودن)

دین که دربرگیرنده رهنمودهایی برای تعالی داشتن ها و بودن ها است٬ هدف غایی از مسیر پیش روی انسان را بهترین حالت بودن معرفی می نماید٬ در حضور پروردگار.

یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه (سوره انشقاق آیه 6) ای انسان با هر رنج در راه طاعت حق بکوش عاقبت حضور پروردگار خود می روی.

فی الواقع می توان گفت تمام بهانه های زمینی برای رسیدن به همین آرامش غایی است که در انا الیه راجعون و در فنای فی الله نهفته است.

اما انسان در بسیاری از مراحل مسیر زندگی خویش "بودن" خود را فراموش نموده و به "داشته" هایش می اندیشد. و همین است که از معنویات فاصله می گیرد. حتی دینداری را نیز تنها به مصرف تعالی بخشی به داشته ها می رساند. اما ورود به بعد روحانی انسان٬ مسأله ای بس ارزشمند است که فروم اندیشمندانه آن را یافته است اما نگرش به این مسأله تحت لوای دین که این کتاب فارغ از آن است٬ همانا گوهر تعلیمات دین است.  

نوشته شده در سوم مرداد 1390ساعت 8:15 توسط پريسا|


آن قدر بدي را با خوبي درآميخته اند كه ديگر بعضي از احكام الهي را هم نمي‌توان اجرا كرد. ديگر كسي خلوص را باور نمي‌كند.

نوشته شده در بیست و نهم تیر 1390ساعت 14:57 توسط پريسا|


آخرين مطالب
» پست آخر
» یتیم
» مظلوم
» چرا؟
» پروانه وار
» این یک سوال اساسی است...
» معصومیت و تدین
» مومنانه
» حدیث قدسی
» حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می فرمایند:
Design By : Pars Skin